اختلال شخصیت مرزی (Borderline Personality Disorder یا BPD) یکی از پیچیدهترین و چالشبرانگیزترین اختلالات شخصیتی است.
افراد مبتلا به این اختلال معمولاً روابطی پرتنش، احساسات شدید، و انفجارهای ناگهانی خشم را تجربه میکنند.
اما از نگاه روانکاوی، ناتوانی در کنترل خشم در این بیماران فقط یک «مشکل رفتاری» نیست؛ بلکه نشانهای از درگیریهای عمیق روانی و هیجانات سرکوبشده است.
اختلال شخصیت مرزی چیست؟
اختلال شخصیت مرزی نوعی الگوی پایدار از بیثباتی در احساسات، تصویر از خود، و روابط بینفردی است.
افراد مبتلا ممکن است:
- به سرعت از عشق به نفرت در یک رابطه تغییر کنند،
- احساس پوچی یا طردشدگی شدید را تجربه کنند،
- رفتارهای تکانشی مانند پرخاشگری، خودآزاری یا مصرف مواد داشته باشند.
از دیدگاه روانکاوی، این نوسانات هیجانی نتیجهی تعارضهای درونی حلنشده و آسیبهای اولیه دوران کودکی هستند.
از نگاه روانکاوی؛ خشم در بیماران مرزی از کجا میآید؟
روانکاوی بر این باور است که هیجان خشم در افراد مرزی، ریشه در ترس از طرد و احساس رهاشدگی دارد.
در کودکی، این افراد معمولاً والدینی تجربه کردهاند که همزمان منبع عشق و آسیب بودهاند؛ گاهی مهربان و گاهی بیثبات، منتقد یا حتی طردکننده.
در نتیجه ذهن کودک برای بقا، این دو تصویر متضاد را نمیتواند با هم ادغام کند.
او دنیا را به شکل «کاملاً خوب» یا «کاملاً بد» میبیند. این پدیده در روانکاوی به نام تفکیک (Splitting) شناخته میشود.
وقتی فرد مرزی در بزرگسالی با احساس طرد یا بیتوجهی مواجه میشود، بخش خشمگین و زخمی درونش فعال میشود؛
درواقع او نه فقط از موقعیت فعلی، بلکه از دردهای ناهشیار گذشته عصبانی است.
چرا کنترل خشم برای بیماران مرزی دشوار است؟
از نگاه روانکاوان، مشکل اصلی در افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی، ناتوانی در تحمل احساسات شدید است، نه صرفاً نبود اراده یا منطق.
وقتی احساس خشم، شرم یا ترس در آنها فعال میشود:
- سیستم دفاعی روان بهسرعت فعال میشود.
- فرد برای فرار از احساس رهاشدگی، خشم را به بیرون پرتاب میکند (به دیگران).
- پس از فروکش هیجان، احساس گناه و پشیمانی ظاهر میشود — و چرخه از نو تکرار میشود.
به همین دلیل است که بسیاری از بیماران مرزی میگویند:
“انگار خشمم ناگهانی فوران میکند و دیگر کنترلی روی آن ندارم.”
نقش رواندرمانی تحلیلی در درمان خشم مرزی
روانکاوی و روشهای مبتنی بر آن، مانند ISTDP (درمان پویشی فشرده کوتاهمدت)،
به بیمار کمک میکنند تا احساسات سرکوبشدهاش را بشناسد و بتواند آنها را در محیطی امن تجربه کند.
در جلسات درمانی، فرد یاد میگیرد:
- منشأ خشم خود را درک کند،
- احساس آسیبپذیری و ترس زیر خشم را لمس کند،
- و به تدریج توانایی تنظیم هیجانات را بهدست آورد.
درمان روانکاوانه به جای خاموش کردن خشم، به درک ریشه و معنای آن میپردازد؛
زیرا هر خشم فروخورده، در واقع فریادی برای دیده شدن و درک شدن است.
نتیجهگیری
از دیدگاه روانکاوی، بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی به این دلیل نمیتوانند خشم خود را کنترل کنند که درون آنها کودکی زخمی و ترسیده هنوز احساس ناامنی و طردشدگی میکند.
خشم شدید آنها تلاشی ناخودآگاه برای محافظت از خود در برابر درد روانی است.
بنابراین، کنترل خشم در بیماران مرزی تنها با آموزش رفتاری یا دارو ممکن نیست؛ بلکه نیازمند درمان عمیق روانکاوانه برای بازسازی درونی و تجربهی رابطهای امن است.

2 Comments
ناشناس
این بچه ها عملا پتانسیل شون رو از دست میدن
ناشناس
باید تحت درمان قرار بگیرن